تبليغاتX
فرصتی برای دوست داشتن

فرصتی برای دوست داشتن

خلوت دل

کسي چون تو مرا غريب و تنها نگذاشت
 اين گونه در التهاب فردا نگذاشت
سوگند نمي خورم ولي باور کن...
 کسي چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

 


نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |

شقایق

در شکست جام دل هیچ احتیاج سنگ نیست

این شقایق را نگاهی سرد پر پر می کند


نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت | لینک ثابت |

خواهم..........

خواهم که در این غمکده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو را بینم و آنگاه بمیرم


نوشته شده توسط وحيد در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

.......

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست . خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده برای کمال ما . خوشا آن روز که دریابیم جادوی این حضور را ...


نوشته شده توسط وحيد در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

چند نکته

·        حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

·        حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

·        تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

·        یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود

·        حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند 

·        هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

·        تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

·        یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

·        وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

·        وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

·        وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

·        همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

 


نوشته شده توسط وحيد در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

عاشق واقعی

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
"
عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
"
ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه،

 اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه


نوشته شده توسط وحيد در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

سودای دل

سودای دلم قسمت هر بی سر و پا نیست

خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست


نوشته شده توسط وحيد در شنبه دهم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

ادم و حوا

برای آنکه مرا آدم کنی،

کمی حوا باش!

آنوقت باهم ازبهشت ،

چشم پوشی میکنیم!


نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

دوست داشتن

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست

دوست داشتن امریست لحظه ای

اما داشتن دوست

استمرار لحظه های دوست داشتن است...


نوشته شده توسط وحيد در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

می ترسم

هنوز نتوانستم بفهم چرا تو؟

چرا در میان این همه تو،انگار تو مثل هیچ کس نیستی

این چه دنیایی است که وقتی نیستی آرزوی آمدنت را دارم

وقتی می آیی نمی خواهم باشی

نمی دانم شاید این هم از علاقه ام به تو باشد

چون می ترسم از روزی که برای همیشه نباشی . . .


نوشته شده توسط وحيد در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

.......

به نام بخشنده ی بزرگ

داور برحق

به نام خداوند ایثار و انصاف ...

عیدتون مبارک باشه

امیدوارم همیشه ی ایام شاد و خوشحال باشید

دوستانی که وبلاگ طبیب عشق سر می زنن می دونن بیشتر

 نوشته های این وبلاگ متن ها و شعرهای قشنگ و کوتاهیه که تو نت بوده

 و من جمع آوری کردم چند تا مطلب هم بوده که خودم نوشتم

اگه یادتون باشه بعد از انتخابات مسینجر باز نمی شد

من برای یکی از دوستانم اینجا مطلبی نوشتم

که وقتی میاد نت بتونیم از حال هم با خبر باشیم

ولی مثل اینکه به گوشه ی قبای یکی از

 دوستان بر خورده و کمی فحش نثار من کرده

کاش فحش آبدار می داد که بیشتر بچسبه

شاید بگید از کجا می دونی اون بوده

اگه حوصله داشته باشین یه داستان تاریخی می گم

وقتی حضرت محمد (ص) از خدیجه پول گرفت که تجارت کنه

مسافرتش همزمان شد با کاروان ابوجهل

وقتی که اواسط راه رسیدن حضرت محمد(ص) از هم کاروانی های خودش می پرسه

که اینجا چشمه ای - چاهی نیست

گفتن کمی جلوتر چاهی هست

وقتی رفتن سر چاه دیدن چاه پر شده

حضرت محمد(ص) گفت من می دونم کی این چاه را پر کرده این کار ابو جهل بوده

هر کس باید طرف خودشو بشناسه ومن طرفمو را می شناسمه ابوجهله

البته من عددی نیستم و قصد مقایسه خدای نکرده نداشتم

فقط خواستم بگم اگه طرفتو نشناسی خیلی عقبی

چون می دونم بازم سر می زنه

بهش سلام می کنم

وبراش بهترین چیزها را آرزو می کنم

اگه بازم حرف بد بزنی با جون و دل می پذیرم

دوستان عزیز ببخشید سرتون را درد آوردم

موفق باشید


نوشته شده توسط وحيد در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

نم نم باران

دوست داشتن,نم نم باران است که کم کم می اید و به درازا می بارد.

چه زیباست اگر همواره اینگونه بباریم و ابر همیشه بهار اسمان محبت باشیم.....


نوشته شده توسط وحيد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

نمی دونی

نمی دونی که جه سخته بودنت کنار اونی

که نه دیدمش نه دیده می شه توی این حوالی


نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

دیگر نیستم

همای نیک بختی سوی من پرواز کن

 بی تو اشکم , سایه ام , سنگم , ندانم چیستم

برگ برگ جان من میلرزد از توفان مرگ

ترسم آن روزی ز در آیی که : دیگر نیستم


نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

وقتی بودی

وقتی بودی فکر مـیکردم تو دیـگه مـال منـی

توی بی حوصلـگی هام تو خودت حـال منی

حــالا رفـتــی و مـنـمــو هــمیــن خــاطـره ها

تیـک تـاک سـاعـت و التماس ایـن ثـانیـه ها


نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

روح من نزدیک توست

ای که دور افتاده ای از ما , روح من نزدیک توست

چون پرنده روز و شب در خاطرم پر می زنی

 هر زمان تنها شوم همراه مهتاب خیال

از افق ها بر در و بام دلم سر می زنی


نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

دوری

دوری ز تو درد کمی نیست ای بی وفا

اشك در چشمان من طوفان غم دارد

ولي خنده برلب ميزنم تا كس نداند درد من

تورا جز سختي راهت غمي نيست

درون كوله بارت ماتمي نيست

بدان دوري زتودرد كمي نيست


نوشته شده توسط وحيد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

قول و قرار

_اولین قولی که به هم دادیم این بود:

_همیشه با هم روراست و صادق باشیم و هیچوقت بهم دروغ نگیم.._

-یه روز ازش پرسیدم :

دوستـــم داری؟!

با صدای بلند خندید و گفت:

_آری_!!!

با اخم بهش گفتم :

جدی گفتم ! چرا می خندی؟!

گفت : آخه سوال خنده داری کردی ..! خوب معلومه که دوستت دارم !!!

...

_مدتی گذشت..

دوباره ازش پرسیدم :

هنوزم دوستم داری؟!

یه لبخند زدو سرش و تکون داد ..

...

_یه مدت دیگه هم گذشت ...

اینبار وقتی ازش پرسیدم :

هنوز دوستم داری؟!

روشو ازم برگردوند و هیچی نگفت ...

اشک تو چشمام حلقه زد ..

_گفتم : ممنونم..!

_گفت: واسه چی؟!

گفتم :

واسه اینکه سر قولت موندی ..

و بهم دروغ نگفتی...!!

 


نوشته شده توسط وحيد در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

من پیش تو بودم

صدایت کردم نشنیدی ، به تو اشاره کردم ولی ندیدی

 صدای قدم هایت را شنیدم از جا برخاستم

 به تو نگاه کردم ، تو در تاریکی مرا ندیدی

 من تو را دیدم، من تو را شنیدم ، من تو را خواب دیدم

 با نفس هایم تو را احساس کردم ، با خواب هایم تو را قصه گفتم

 با تو هرگز تنها نبودم ، با تو همیشه بودم ولی بی تو نبودم

 از تو صدایی برخاست ، خود را تکان دادم

 چه خواب خوبی کاش خوابیده بودم کاش خوابیده بودم

 ولی باز می گویم من پیش تو بودم ... پیش تو

 نه که این بار در خواب ... در چند قدمی تو

 


نوشته شده توسط وحيد در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

راز

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست.

خداوند در هر حضور

رازی نهاده است.

خوشا آن روزی که دریابیم رازاین حضور را...


نوشته شده توسط وحيد در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی ما


سلام دوستان عزیز - به وبلاگ خودتون خوش اومدین -بیشتر نوشته های این وبلاگ با فونت نستعلیق نوشته شده لینک دانلود فونت نستعلیق در نوشته های شهریور 1387وجود داره برای استفاده می تونید از قمست آرشیو شهریور را انتخاب کنید و لینک مورد نظر را پیدا کنید
امیدوارم لحظات خوشی را در وبلاگ من بگذرونید اگه خواستین وبلاگ تون را به پیوندها اضافه کنم خبر بدید

آرشیو

پیوند های وبلاگ

برف سفيد
ابر بهاري
بي بي بارون
دانلود جديدترين نرم افزارها
چي شد عاشق شدم
ايستگاه عشق
كفش هاي غمگين عشق
فاصله ها از بين رفتني است
بیصدا تر از نسیم
دختر بمي
زلال عشق - نازگل وفادار
بلنداي سكوت
قالب وبلاگ
جستجوگر قالب وبلاگ

آخرین پست ها

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ tabibe-eshg محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم